او آرام است...
بی هیچ مشکل
بر روی برگی بالای در یا چه خوابیده است
و به هیچ چیز فکر نمی کند
به نو ر طلایی خورشید می نگرد
و نفسی عمیق می کشد بوی گیاهان نزدیک در یاچه را حس می کند
لبخند می زند
دو پروانه زیبا از بالای سرش عبور می کنند
صدای آواز گنجشک های روی درختان با صدای رودخانه هماهنگ است
خودش را کش وقوس می دهد
تشنه می شود
کمی زبانش را با آب شیرین در یاچه تماس می دهد
و می خوابد ... و با قطره ای شبنم که از روی سایه بانش می افتد چشم باز می کند
او آرام است و آرامش دارد...